میم.الف

آرامش کجاست؟

میم.الف

آرامش کجاست؟

موضوعات
آخرین مطالب
  • ۹۴/۰۹/۲۷
    دل
نظرات دوستان
  • ۱۴ مرداد ۹۵، ۲۱:۳۱ - سعید
    جالب.
  • ۶ مرداد ۹۵، ۰۰:۵۲ - مارسیا
    خوب

ما مقدس های آلوده

سه شنبه, ۲۵ آبان ۱۳۹۵، ۰۵:۱۲ ب.ظ

از وقتی به دنیا آمدیم در گوشمان گفتند کشور ما مقدس است، فرهنگ ما مقدس است، بانک های ما مقدس اند، ادارات ما مقدس است، خدمت وظیفه مقدس است، جامعه ما مقدس است، ورزش ما مقدس است، شهر ما مقدس است، مردم ما مقدس اند و..

اینقدر همه چیز را مقدس دیدیم که حالا هم وقتی در لجن داریم دست و پا می زنیم می گوییم می خواهیم قدیس وار بمیریم!


قدیم ها میگفتند «فهم سئوال، نصف جواب». ما هر وقت فهمیدیم کثیف هستیم آنوقت به فکر پالایش میافتیم.

مملکت ما مقدس نیست چون همه جای دنیا زمین خداست؛ بانک های ما مقدس نیست چون نزول خوارند و از خون مردم تغذیه می کنند؛ ادارات ما مقدس نیست چون زیرمیزی، زیرآب زنی، زیرآبی رفتن و هرچه به زیر مربوط است در ادارات ما موج می زند؛جامعه ما مقدس نیست چون تقریبا تمام مفاسدی که در دنیا شناسایی شده در جامعه ما دیده می شود؛ فرهنگ ما مقدس نیست چون تک سرنشینیم؛ مردم ما مقدس نیستند چون به همدیگر رحم نداریم.

در موارد بسیار دیگر هم کم و بیش تقدس مان را از دست داده ایم اما همچنان مقدس مآب هستیم و جانماز آب می کشیم.

حالا هر وقت که فهمیدیم مقدس نیستیم شاید بشود فکری کرد برای آلودگی هایمان...

گنده نامی،گند نامی، گمنامی...

شنبه, ۲۴ مهر ۱۳۹۵، ۱۰:۵۷ ب.ظ

"گنده نامی...گند‌نامی...گم‌نامی...

کاش پیش حضرت حق، اسم نداشتیم اما مرد بودیم، طوبی للغربا!

پای منبر همه می‌گویند: حق حق" (قیدار، رضا امیرخانی)

در چشم‌انداز زندگی خود دوست دارید کدام باشید: "شهید" مطهری، "علامه" طباطبایی، "امام" خمینی یا "العبد" محمد تقی بهجت؟!

اصلا چقدر در زندگی، این پیشوند ها(ی داخل "کروشه") را جدای از اشخاص دیده‌ایم؟ یا اصلا چقدر درگیر این القاب شده‌ایم یا باید بشویم؟! اشخاص را با پیشوندهاشان شناخته و دیده‌ایم یا با پسوند وجودی‌شان؟ کوتاه سخن آن‌که الگوهای زندگی‌مان را بر کدام اساس بر می‌گزینیم؟ یاد انشای همیشگی‌مان بخیر: در آینده می‌خواهید چه‌کاره شوید؟!

گاه پسوند ها هستند که به پیشوند ها اعتبار می‌دهند گاه برعکس؛ آنچنان که گاه لباس‌ها (مثل لباس روحانیت و ...) این اثر را خلق می‌کنند:

بعضی افتخار لباس و مسندی هستند و بعضی افتخارشان آن لباس و مسند!

نهایتا چقدر در این معادلات "تکلیف‌محوری" را دیده‌ایم؟ چقدر مختصات آسمانی (توفیق، رزق، قسمت،تسلیم و...) را در وزن‌دهی ارزشی دخیل کرده‌ایم؟

می‌توان همه مفاهیم عاشورایی را دیگرباره از این منظر مجددا دید...

بسم الله: مفهوم خادمی، مفهوم سیدالشهدا، العبدالصالح المطیع لله زیارت حضرت عباس و تا نقش‌های اصحاب در منظومه کربلا...

فاتح دنیا

چهارشنبه, ۶ مرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۵۷ ق.ظ

فتح دنیا
آرزوی سال های نوجوانی من بود.
امپراتوری تصوراتم
شرق و غرب نداشت
و ماسوا را
به خدمت خود می پنداشتم...
تا اینکه خیلی زود بزرگ شدم
و همه چیز به هم ریخت.

آخر شبی

دوشنبه, ۲۱ تیر ۱۳۹۵، ۰۲:۰۸ ق.ظ


گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!

ببرم بخوابانمش!

لحاف را بکشم رویش!

دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!

حتی برایش لالایی بخوانم،

وسط گریه هایش بگویم:

غصه نخور خودم جان!

درست می شود!درست می شود!

اگر هم نشد به جهنم...

تمام می شود...

بالاخره تمام می شود...!!!

عطش

چهارشنبه, ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۳:۱۷ ق.ظ

چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد زلال ، در برابرت ،می جوشد و می خواند و می نالد ،تشنه ی آتش باشی و نه آب؛ 


و چشمه که خشکید، چشمه که از آن آتش که تو تشنه ی آن بودی بخار شد و به هوا رفت و آتش ، کویر را تافت و در خود گداخت 


و از زمین آتش رویید و از آسمان آتش بارید ، تو تشنه ی آب گردی و نه تشنه ی آتش ، 


و بعد، 


عمری گداختن از غم نبودن کسی که ، تابود ، از غم نبودن تو می گداخت!

خانه تکانی دل

يكشنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۴، ۰۲:۱۳ ق.ظ

ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﺑﺘﮑﺎﻥ .......


ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺗﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿـﻦ .....


ﺑﮕﺬﺍﺭ ﻫﻤﺎﻧﺠﺎ ﺑﻤﺎﻧﺪ .....


ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﻻ ﺑﻪ ﻻﯼ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻫﺎﯾﺖ،ﯾﮏ ﺗﺠﺮﺑـﻪ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ


ﺑﮑﺶ .......


ﻗﺎﺏ ﮐﻦ ....ﻭ ﺑﺰﻥ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺩﻟﺖ ......


ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻧﯿﺴﺖ .........


ﺩﺭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺍﺳﺖ ......


دلنویس

دوشنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۴، ۰۱:۳۹ ق.ظ


هیچ شباهتی به یوسف ندارم...


 نه رسولم,نه زیبایم,نه برای کسی عزیزم,نه چشم به راهی دارم...


فقط...


در " چاه " افتاده ام!!

انتظار

دوشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۴، ۰۲:۵۸ ب.ظ

 اگر همه خوب می شدند آن وقت کسی که همه انتظارش را می کشیدند می آمد

می آمد و جزییات را هم اصلاح می کرد. جزییات به شکل تاسف باری تباه شده بود. آدم ها همه در جزییات تباه می شدند اما کسی به جزییات اهمیت نمی داد. همه در فکر کلیات بودند. در کلیات انسانی وجود نداشت. من از وضعیت به وجود آمده گریه ام گرفته بود.

من سعی کردم خوب باشم و هم چنان منتظر بمانم. خوب بودن دشوار بود اما به نظر می رسید که تنها راه نجات است.


دل

جمعه, ۲۷ آذر ۱۳۹۴، ۱۰:۱۱ ب.ظ

00000

همه توی تاکسی ساکت بودند و هیچ کس، حواسش به دیگری نبود. مردی که جلو نشسته بود و سرش را به پنجره تکیه داده بود و بیرون را نگاه می کرد، با سرش ضربه آرامی به شیشه زد. راننده سرش را چرخاند و به مرد نگاه کرد. 

مرد گفت: دلم داره می ترکه.

حالا همه حواس شان جمع شده بود. زنی که عقب نشسته بود، لبخند کمرنگی زد. حدس زدم که دل زن هم گرفته است. مردی که بین من و زن نشسته بود، گفت: چی می شه که آدم یهو دلش می گیره؟

 راننده گفت: یه میلیون تا چیز. 

زن گفت: دل گرفتن که دلیل نمی خواد، وقتی دلت نگرفته باید ببینی چی شده!

مرد عقبی پرسید: چی می شه آدم گاهی دلش نمی گیره؟

راننده گفت: یه میلیون تا چیز!

مرد عقبی گفت: ما که از هر چی می پرسیم، شما یه میلیون تا جواب براش داری!

راننده گفت: تازه من دارم کم اش رو می گم ... بیشتر از این حرف هاست.

مرد جلویی گفت: کاش وقتی دل آدم می گرفت، یه میلیون تا کار بود که دل را باز می کرد.

راننده گفت: هست.

مرد گفت: می شه یکی اش رو بگین؟!

راننده گفت: پنجره رو بکش پایین، یه ذره باد به سر و کله ات بخوره.

همه، شیشه ها را پایین کشیدیم. خود راننده هم شیشه پنجره اش را پایین داد. 

راننده گفت: باد، دل گرفتگی رو می بره.

مرد عقبی گفت: ولی گاهی باد، دل گرفتگی میاره.

راننده گفت: اون وقت باید شیشه رو کشید بالا.

میم.الف

سه شنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۴، ۰۲:۲۷ ب.ظ

گفت


میم الف


یعنی چه؟


گفتمش


ملائکه اینگونه


صدایم میزنند!


گفت چطور؟


گفتمش


پرونده اختلاس های بندگی ام


روی میز است!