میم.الف

آرامش کجاست؟

میم.الف

آرامش کجاست؟

موضوعات
آخرین مطالب
  • ۹۴/۰۹/۲۷
    دل
نظرات دوستان
  • ۱۴ مرداد ۹۵، ۲۱:۳۱ - سعید
    جالب.
  • ۶ مرداد ۹۵، ۰۰:۵۲ - مارسیا
    خوب

۲ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

انتظار

دوشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۴، ۰۲:۵۸ ب.ظ

 اگر همه خوب می شدند آن وقت کسی که همه انتظارش را می کشیدند می آمد

می آمد و جزییات را هم اصلاح می کرد. جزییات به شکل تاسف باری تباه شده بود. آدم ها همه در جزییات تباه می شدند اما کسی به جزییات اهمیت نمی داد. همه در فکر کلیات بودند. در کلیات انسانی وجود نداشت. من از وضعیت به وجود آمده گریه ام گرفته بود.

من سعی کردم خوب باشم و هم چنان منتظر بمانم. خوب بودن دشوار بود اما به نظر می رسید که تنها راه نجات است.


دل

جمعه, ۲۷ آذر ۱۳۹۴، ۱۰:۱۱ ب.ظ

00000

همه توی تاکسی ساکت بودند و هیچ کس، حواسش به دیگری نبود. مردی که جلو نشسته بود و سرش را به پنجره تکیه داده بود و بیرون را نگاه می کرد، با سرش ضربه آرامی به شیشه زد. راننده سرش را چرخاند و به مرد نگاه کرد. 

مرد گفت: دلم داره می ترکه.

حالا همه حواس شان جمع شده بود. زنی که عقب نشسته بود، لبخند کمرنگی زد. حدس زدم که دل زن هم گرفته است. مردی که بین من و زن نشسته بود، گفت: چی می شه که آدم یهو دلش می گیره؟

 راننده گفت: یه میلیون تا چیز. 

زن گفت: دل گرفتن که دلیل نمی خواد، وقتی دلت نگرفته باید ببینی چی شده!

مرد عقبی پرسید: چی می شه آدم گاهی دلش نمی گیره؟

راننده گفت: یه میلیون تا چیز!

مرد عقبی گفت: ما که از هر چی می پرسیم، شما یه میلیون تا جواب براش داری!

راننده گفت: تازه من دارم کم اش رو می گم ... بیشتر از این حرف هاست.

مرد جلویی گفت: کاش وقتی دل آدم می گرفت، یه میلیون تا کار بود که دل را باز می کرد.

راننده گفت: هست.

مرد گفت: می شه یکی اش رو بگین؟!

راننده گفت: پنجره رو بکش پایین، یه ذره باد به سر و کله ات بخوره.

همه، شیشه ها را پایین کشیدیم. خود راننده هم شیشه پنجره اش را پایین داد. 

راننده گفت: باد، دل گرفتگی رو می بره.

مرد عقبی گفت: ولی گاهی باد، دل گرفتگی میاره.

راننده گفت: اون وقت باید شیشه رو کشید بالا.